تبليغاتX
عاشقانه هایم برای مهدی <body>
شنبه شانزدهم آبان 1388


قشنگ ترين صداي زندگي

 

تپش قلب توست

 

با شکوه ترين روز دنيا تولد توست

 

پس براي من بمان و بدان که

 

عاشقانه دوستت دارم


23:7 | رویا |




دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388


باورت داشتم از روز نخست،

آمدی تا باشی،

وپر از شعر،

پر از همهمه بودی،

اما،

هیچ حرفی نزدی،

پر از گفتن دلدادگیت،

پر از زمزمۀ عشق به دریاشدنت،

باز حرفی نزدی،

و فقط خندیدی،

خوب من!

میفهمم

از دو چشمت همۀ حرف تو را،

بی کلام اینجا باش.

آخر اینجا بودن،

نیست محتاج صدا.

بودنت با دل من،

بی صدا هم زیباست


23:36 | رویا |




دوشنبه نوزدهم مرداد 1388



23:6 | رویا |




پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388


   تولدت

               

      مبارک


19:17 | رویا |




یکشنبه بیست و یکم تیر 1388


معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک ـ دور

سیر ـ گرسنه

رها ـ اسیر

دلتنگ ـ شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو در کنار تو

مفهوم زندگی ست .

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو همیشه با تو

برای تو زیستن...

 

فريدون مشيری


18:20 | رویا |




یکشنبه بیست و یکم تیر 1388


ای عشق تو در جان و تن من جاری

 

دلم آن سوی زمان

 

با تو آیا  دارد

 

وعده ی دیداری؟

 

                   چه شنیدم؟

 

                        تو چه گفتی ؟

 

                                               آری!


18:13 | رویا |




یکشنبه چهاردهم تیر 1388


      عزیزم

            روزت

     

مبارک


9:42 | رویا |




چهارشنبه دهم تیر 1388


حكايت باران بي امان است

اين گونه كه من

دوستت مي دارم .

شوريده وار و پريشان باريدن

بر خزه ها و خيزاب ها

به بي راهه و راه ها تاختن

بي تاب ، بي قرار

دريايي جستن

و به سنگچين باغ بسته دري سر نهادن

و تو را به ياد آوردن

حكايت باراني بي قرار است

اين گونه كه من دوستت دارم

 

( شمس لنگرودي )


23:1 | رویا |




چهارشنبه دهم تیر 1388


من سلامت می کنم


نه به دنبال جوابش نیستم !


اما صدایت می کنم


چهره در چهره


عشق را تزریق در رگهای جانت می کنم


با تمام عاشقان من همکلامت می کنم


در کنارت می نشینم تا که حالت را بپرسم


دستهایم را به گرمی می فشاری


با نگاه مهربانت


آتش عشق نگاهت را


درون لحظه هایم می گذاری


12:17 | رویا |




چهارشنبه بیستم خرداد 1388


در رویاهایم همیشه کسی را جستجو می کردم

که مرا با عشق خود محسور می کند.

از آنجا که رویاها تنها تصویری از آرزوهایند

به راستی انتظار نداشتم که چنین کسی پیدا شود

و بعد....

تو را دیدم...

و تو نه تنها اعتقاد مرا به رویاها باز گرداندی

بلکه حتی با شکوهتر از رویاهایم درخشیدی..

تو به من آموختی که

به رویا

ایمان داشته باشم حتی به چیزی زیباتر از رویا.....

(سوزان پولیس شوتز)


23:26 | رویا |




یکشنبه هفدهم خرداد 1388



13:56 | رویا |




چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388


هر چه زیبایی و خوبی که دلم تشنه اوست
 
مثل گل، صحبت دوست
 
مثل پرواز، کبوتر
 
می و موسیقی و مهتاب و کتاب
 
کوه، دریا، جنگل، یاس، سحر
 
این همه یک سو، یک سوی دگر،
 
چهره همچو گل تازه تو!
 
دوست دارم همه عالم را لیک
 
هیچکس را نه به اندازه تو!

13:24 | رویا |




چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388


در دل ساکت شب
 
لب من با لب تو
 
حرفها گفت و شنيد
 
دست تو شاخه غمهاي مرا
 
در غمستان خشکاند
 
و مرا برد به گلزار شعف
 
قلب تو راز مرا مي داند
 
روزها رفت و هنوز
 
چشم من قصه پرمهر تو را مي خواند
 
بيشتر با من باش
 
با تو بودن خوب است
 
 
 
ناز من! اي گل من
 
با قلم نام تو را
 
در دل دفتر خود مي کارم
 
مي نويسم همه جا
 
دوستت مي دارم
 
با سرشکي که ز مژگان ريزد
 
بر سر نام عزيزت اي دوست
 
مي بارم،
 
مي بارم
 
کاش مي دانستي
 
همه زندگيم بسته به توست
 
همه امروزم
 
همه فردايم
 
تو همه سرخوشي هر روزم
 
 
 
ناز من، اي گل من
 
آنچنان با تو درآميخته ام
 
که صداي نفس پاک تو را
 
با همه فاصله ها
 
در دل همهمه مبهم شهر
 
مي توانم فهميد
 
آنچنان با تو درآميخته ام
 
که به تاريکي ها
 
سايه ات را در شب
 
مي شناسم اي دوست!
 
بيشتر با من باش
 
با تو بودن خوب است
 
با تو بودن يعني
 
روزها طعم عسل
 
با تو بودن يعني
 
شامها شعر و غزل
 
بيشتر با من باش
 
لحظه ها در گذرند
 
چشم بر چشم زنيم
 
روزها مي گذرند
 
بيشتر با من باش
 
با تو بودن خوب است...

13:20 | رویا |




شنبه دوم خرداد 1388


 

اگر هم اکنون فرشته ای

 

ندایم دهد که:

 

خدایت یک سهم آرزو عطایت کرده است

 

بی درنگ

 

ساعتی از دیدار تو را

 

خواهم خواست و دیگر هیچ ...

 

دلتنگت هستم بی شمار

 

ای ماندگارترین ماندگار

 

با تشکر از نویسنده وبلاگ "گل من! کاش اینجا بودی"


23:27 | رویا |




چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388


 

تو دنیای منی

و عشقت خورشید تابان من

تو بال و پر منی

و پرواز من فقط بسوی توست

تو انتخاب منی

و ماندگارتر از تو نیست

تو برای منی

برای من آمدی

و من دوستت دارم

پر شده ام از تو

و از تو دور نمی شوم.


22:12 | رویا |




چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388


 

تو چه کردی با من

 

که به هر جای نظر می بندم

 

دیده در بند تو است

 

که به هر واژه

 

درون هر بیت

 

گل لبخند تو است


21:52 | رویا |




یکشنبه ششم اردیبهشت 1388


 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یك جوشش كور است

و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست

داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت ، روشن و زلال .

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند ،

بی ارزش است. و دوست داشتن از روح

طلوع می كند و تا آنجا كه یك روح ارتفاع دارد ،

دوست داشتن نیز با آن اوج می گیرد .

عشق یك فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن

یك صداقت. راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا كردن.

عشق بینایی میگیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال نامطمئن ،

و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال

پایدار و سرشار از اطمینان.

در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است

كه ((هواداران كویش را چو جان خویش دارند ))

حسد شاخصه عشق است ، چه عشق معشوق را خویش

می بیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید 

و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور است .

و دوست داشتن ، ایمان است و ایمان یك روح مطلق است،

یك ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست .

عشق رو به جانب خود دارد و دوست داشتن رو به جانب دوست .

دوست داشتن از عشق برتر است و من ، هرگز ،

خودم را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند ،

پایین نخواهم آورد.

به راستی كه دوست داشتن فراتر از هر چیز است.

 علی شریعتی

 

پس خیلی خیلی ... دوست دارم 

 

 


17:42 | رویا |




چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388


سلام. سال نو مبارک

امیدوارم که سال جدید٬ سالی پر از خیر و برکت برای همه باشه

سال گذشته٬ خدا رو شکر سال خوبی بود

دکترا قبول شدم  

مهدی عزیزم اومد خواستگاریم 

عقد کردیم   

باران٬ عزیز دل خاله رویاش به دنیا اومد      

انشاالله سال ۸۸ هم سال خوبی برای همه٬ و منو مهدی هم باشه.

 

 


19:55 | رویا |




شنبه بیست و چهارم اسفند 1387


 

سال نو مبارک

 

البته پیشاپیش


10:39 | رویا |




شنبه هفدهم اسفند 1387


 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می خواندم از لایتناهی

آوای تو می آردم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو به من می رسد از دور

دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی

 

با تشکر از نویسنده وبلاگ " گل من! کاش اینجا بودی "


22:28 | رویا |




پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387


 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

 

از اين عشق حذر كن!

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

 

آب ، آئينه عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

 

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

 

با تو گفتم :‌

 

"حذر از عشق؟

 

ندانم!

 

سفر از پيش تو؟‌

 

هرگز نتوانم!

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

 

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

 

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

 

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

 

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

 

اشك در چشم تو لرزيد

 

ماه بر عشق تو خنديد،

 

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم

 

نگسستم ، نرميدم

 

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

 

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

 

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

 

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

 

 

فریدون مشیری


 


16:36 | رویا |




یکشنبه چهارم اسفند 1387


سلام. مثل همیشه دلم خیلی خیلی برات تنگ شده.

الان هشت روزه که ندیدمت.

امیدوارم که این هفته بیای پیشم.

هر چند مثل همیشه تا لحظه آخر چیزی نمیگی.

دوست دارم.


13:32 | رویا




شنبه سوم اسفند 1387


خانه دوست كجاست؟ 

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

 

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

 

بخشيد

 

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

 

نرسيده به درخت،

 

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

 

و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

 

مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ،

 

سر بدر مي آورد،

 

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

 

دو قدم مانده به گل،

 

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

 

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

 

در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

 

كودكي مي بيني

 

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

 

و از او مي پرسي

 

 خانه دوست كجاست.

 

 

سهراب سپهری


19:26 | رویا |




جمعه دوم اسفند 1387


دانی که چراماه به رخ پرده ندارد؟

زیراکه نظربر رخ مه روی،صواب است

هرشب که به بیداری اسیرست دوچشمم

درحیرت چشمان نگاریست که خواب است

 

(محمد حسين ملکيان)


21:40 | رویا |




چهارشنبه سی ام بهمن 1387


شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.

بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم

و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم

تا بداني اي خوبم دوستت دارم .



13:9 | رویا |




چهارشنبه سی ام بهمن 1387


شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:

من كه شب بودم

و شب هستم

و شب خواهم بود

به اميدي كه تو فانوس شب من باشي


12:58 | رویا |




یکشنبه بیستم بهمن 1387


 
 

بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار

خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار

 

هرچه فکر کردم چه بايد نوشت

و اين ورق راکرد سياه

 

واژه اي به ذهنم خطور نکرد

جز اينکه دوستت دارم بسيار

 

گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را

 

که مي کنمت هر روز ياد  ، آن هم بطور کرار

 

دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز

 

گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار

 

دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس

 

چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار

 

لبان سرخت را بايد بوسيد از دور

 

اين کار را بايد کرد هر روز تکرار

 

واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا

 

بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار

 

فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را

 

که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ...


11:53 | رویا |




شنبه نوزدهم بهمن 1387


به تو تقديم ميکنم تمام احساسات درونم را

که مشتاقانه تو را طلب ميکنند.



به تو تقديم ميکنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را

که به وسعت تمام روزهايي

است که بي تو سرکردم.


 

وبه تو تقديم ميکنم عشق را

که در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان

هميشه منتظرم يافتم.



اين ارزشمندترين هديه من به توست  

گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا

خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش.
 
هميشه در خاطرم خواهي ماند.

23:34 | رویا |




شنبه نوزدهم بهمن 1387


دلتنگت هستم ....

و این خط غریب ....

و این چشمان خسته ....

و این دست های مهربان ....

عجیب بیقراری می کنند ....

عجیب دلتنگت هستم و می دانم

که اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد ....

قدم هایم برواز می آموزند ....

و دلتنگ تر می شوم ....

از این انتظار فرسوده کننده

که 

تنها مانده ام و غریبانه

خاطرات مکررمان را دوره میکنم ....

و به یاد می آورم که

شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم ....

 

 

21:52 | رویا |




چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387


عزیزترینم...

               مهدی جان

...

آرزویم این است

نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه ترا می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و ترا دوست بدارد به همان اندازه

که دلت می خواهد

...

   آری آرزویم این است


23:24 | رویا |






عاشقانه هایم برای مهدی